در سالهای اخیر، بازارهای مالی بهشکلی بیسابقه تحت تأثیر موج سرمایهگذاری در حوزه هوش مصنوعی قرار گرفتهاند. به گونهای که واژههای مثل سهمهای هوش مصنوعی یا AI Stock به کررات تکرار میشوند و افراد آنها را برگهای برنده معرفی میکنند. شرکتهای بزرگ فناوری حالا ارزش بازار خیرهکنندهای پیدا کردهاند و سرمایهگذاران با امید به آیندهای مبتنی بر هوش مصنوعی، میلیاردها دلار به این بخش تزریق کردهاند. اما آیا این روند واقعاً به معنای یک جهش پایدار در اقتصاد دیجیتال است، یا تنها با نسخهی تازهای از یک حباب فناوری مواجهیم؟ چیزی شبیه به حباب دات کام که حدود ۲۵ سال پیش رخ داد؟ یا این ارزشها واقعی است؟ در این مقاله، با تکیه بر گزارشی که در رویترز منتشر شده است، به مقایسه حباب دات کام و هوش مصنوعی میپردازیم.
حباب بازار چیست؟
برای مقایسه وضعیت امروز بازار با حباب دات کام، بهتر است ابتدا مفهوم حباب را مرور کنیم. در علم اقتصاد، اصطلاح حباب بازار (Market Bubble) به وضعیتی اشاره میکند که در آن قیمت یک دارایی، مانند سهام، زمین، مسکن، سکه، رمزارز یا حتی کالاهای خاص، بهشکلی غیرمنطقی و فراتر از ارزش ذاتیاش افزایش مییابد.
این افزایش قیمت معمولاً حاصل رفتارهای هیجانی سرمایهگذاران، انتظارات خوشبینانهی بیش از اندازه نسبت به آینده و جریانهای سفتهبازانه است؛ نه بر اساس تحلیلهای بنیادی یا دادههای واقعی مربوط به سودآوری، عملکرد یا پتانسیل رشد آن دارایی.
در چنین حالتی، تقاضا برای دارایی بهطور غیرعادی رشد میکند، زیرا سرمایهگذاران تصور میکنند قیمتها همچنان بالا خواهد رفت و جا ماندن از بازار بهمعنای از دست دادن فرصت سود است. این ذهنیت، موجب ورود سرمایههای بیشتر، افزایش تقاضا و در نتیجه بالا رفتن بیشتر قیمتها میشود. این چرخهی معیوب و ناپایدار، مانند دمیدن باد در یک بادکنک، باعث شکلگیری یک حباب قیمتی میشود.
اما آنچه یک حباب را از صرفاً یک رشد سریع متمایز میکند، نبودِ پشتوانهی واقعی برای آن رشد است. یعنی قیمت دارایی به سطحی میرسد که با هیچیک از شاخصهای اقتصادی، میزان سودآوری یا جریان نقدی قابلتوجیه نیست. وقتی بازار یا بخشی از فعالان آن متوجه این شکاف میان قیمت و واقعیت میشوند، یا عواملی بیرونی اعتماد سرمایهگذاران را متزلزل میکند، جریان معکوس میشود: فروشهای گسترده آغاز میشوند، قیمتها با سرعت سقوط میکنند و سر انجام «حباب میترکد».
پیامد ترکیدن حبابها میتواند بسیار گسترده و مخرب باشد، بهویژه اگر حباب در مقیاس بزرگ یا در بخشهای کلیدی اقتصاد شکل گرفته باشد. کاهش ارزش داراییها، ورشکستگی شرکتها، رکود بازار، از بین رفتن اعتماد سرمایهگذاران و در مواردی بحرانهای مالی، از جمله تبعات محتمل ترکیدن حبابها هستند.
یکی از مشهورترین حبابها، حباب داتکام است، حبابی که با گسترش اینترنت شکل گرفت و در نهایت هم ترکید.
مروری کوتاه بر حباب داتکام: تجربهای عبرتآموز از خوشبینی افراطی
در اواخر دهه ۱۹۹۰، گسترش سریع اینترنت و شکلگیری موجی از نوآوریهای دیجیتال، موجی از هیجان و امید را در بازارهای مالی بهوجود آورد. در این دوره، هزاران شرکت نوپا که بر پایه فناوری اطلاعات و اینترنت شکل گرفته بودند، پا به عرصه گذاشتند. بسیاری از این شرکتها تنها بهدلیل داشتن یک دامنه اینترنتی یا درج پسوند “.com” در نام خود، توانستند در مدتزمانی کوتاه سرمایههای عظیمی جذب کنند؛ آنهم بدون داشتن حتی مدل کسبوکار شفاف، درآمد پایدار یا حتی محصولی واقعی
در چنین فضایی، شاخص نزدک که عمدتاً شامل شرکتهای فناوریمحور است، از سال ۱۹۹۵ تا مارس ۲۰۰۰ رشد خیرهکنندهای را تجربه کرد و بیش از ۴۰۰٪ افزایش یافت. سرمایهگذاران، اعم از افراد حقیقی تا صندوقهای بزرگ سرمایهگذاری، با این تصور که اینترنت آیندهی اقتصاد جهانی را متحول خواهد کرد، وارد بازار شدند و با خوشبینی بیشازحد، روی هر آنچه «دیجیتال» بهنظر میرسید، سرمایهگذاری کردند.

اما این رشد، برخلاف آنچه بسیاری گمان میکردند، ریشه در واقعیت اقتصادی نداشت. بخش بزرگی از شرکتهای نوظهور داتکام، نهتنها سودآوری نداشتند، بلکه حتی درآمد عملیاتی کافی برای پوشش هزینههای روزمره خود نیز نداشتند. ساختار مالی شکننده، نبود برنامههای تجاری پایدار و وابستگی به سرمایهگذاریهای جدید، این شرکتها را بسیار آسیبپذیر کرده بود.
در سال ۲۰۰۰، با آشکار شدن واقعیتهای مالی این کسبوکارها، موج اصلاح بازار آغاز شد. سرمایهگذاران بهتدریج از هیجان اولیه فاصله گرفتند و شروع به فروش سهامها کردند. این روند، در مدتزمانی کوتاه به سقوط گستردهی قیمتها منجر شد. تنها در عرض چند ماه، شاخص نزدک بخش عمدهای از ارزش خود را از دست داد. صدها شرکت داتکام اعلام ورشکستگی کردند و میلیاردها دلار سرمایهی افراد حقیقی و نهادهای مالی از بین رفت.
این رویداد که بهنام حباب داتکام (Dot-Com Bubble) شناخته میشود، یکی از نمونههای کلاسیک شکلگیری و ترکیدن حباب در تاریخ بازارهای مالی بهشمار میرود. حباب داتکام نهتنها زیانهای مستقیم اقتصادی بهبار آورد، بلکه به بازنگری جدی در شیوه ارزیابی شرکتهای فناوری، نقش رسانهها در دامنزدن به هیجانات بازار، و ضرورت وجود مدلهای کسبوکار مبتنی بر واقعیت منجر شد. اما امروزه نیز هوش مصنوعی در کانون توجهات قرار دارد. آیا ممکن است یک حباب دیگر در حال شکل گرفتن باشد
آیا امروز شاهد حبابی مشابه هستیم؟
در یک نگاه اولیه، شباهتهایی میان وضعیت امروز و دوران حباب داتکام میتوان دید. برای نمونه، تمرکز شدید بازار بر سهام شرکتهای فناوری و رشد نجومی ارزش آنها از مهمترین شباهتهاست.
در حال حاضر، بیش از ۳۴٪ ارزش کل شاخص S&P 500 متعلق به شرکتهای حوزه فناوری است. این رقم حتی از اوج ۳۳٪ در مارس ۲۰۰۰ نیز فراتر رفته است. هشت شرکت از ۱۰ شرکت باارزش بازار ایالات متحده در حوزه فناوری یا ارتباطات فعال هستند؛ از جمله انویدیا، اپل، مایکروسافت، آمازون، آلفابت و متا. مجموع ارزش بازار این ده شرکت به حدود ۲۲ تریلیون دلار رسیده، یعنی نزدیک به ۴۰ درصد کل بازار.
این در حالی است که در دوران حباب داتکام، تنها نیمی از شرکتهای بزرگ بازار در بخش فناوری بودند و مجموع سهم آنها از بازار، حدود ۲۵٪ بود.
تفاوتهای بنیادین با گذشته
با وجود شباهتها، وضعیت امروز تفاوتهای مهمی هم با سال ۲۰۰۰ دارد. نخست اینکه بیشتر شرکتهای بزرگ فناوری امروزی، دارای سودآوری پایدار و مدل تجاری مشخص هستند. بهعنوان نمونه، انویدیا تنها در سهماهه اخیر بیش از ۱۴ میلیارد دلار سود خالص گزارش کرده است.
در سال ۲۰۰۰، بسیاری از استارتآپهای داتکام نه سود داشتند، نه درآمدی معنادار. سهام آنها صرفاً بر پایه انتظارات و وعدهها معامله میشد. در مقابل، امروز فناوری بهعنوان زیربنای اصلی اقتصاد دیجیتال، در بخشهای گوناگون مانند سلامت، آموزش، انرژی و حملونقل نقش حیاتی دارد. در واقع شرکتهای فناوری امروزی که حالا بازیگران اصلی صنعت هوش مصنوعی به شمار میآیند، استارتاپهای تازه شکل گرفته نیستند، بلکه شرکتهای با سابقه و سود آوری هستند که حالا در این فناوری ورود کردهاند.
نکته دوم، تفاوت در نسبت قیمت به درآمد یا همان P/E است. در سال ۲۰۰۰، نسبت P/E برای بخش فناوری به بیش از ۵۰ رسید. اکنون این عدد حدود ۲۹.۵ است. هرچند این رقم هنوز بالاست، اما نشانهای از وجود درآمد واقعی در پشت ارزشگذاریها محسوب میشود.
چالش هوش مصنوعی: انتظارات در برابر واقعیت
در مرکز توجه امروز، هوش مصنوعی مولد قرار دارد؛ فناوریای که وعده داده است همهچیز، از کدنویسی و طراحی تا تحلیل داده و مدیریت زنجیره تأمین را متحول کند. شرکتهایی مانند انویدیا، مایکروسافت و آمازون، میلیاردها دلار در این حوزه سرمایهگذاری کردهاند.
اما باید پرسید: آیا این سرمایهگذاریها بازدهی مورد انتظار را خواهند داشت؟
تحلیلگران مورگان استنلی برآورد کردهاند که تحقق کامل ظرفیتهای هوش مصنوعی مولد تا سال ۲۰۲۸، نیازمند حدود ۲.۹ تریلیون دلار سرمایهگذاری در زیرساخت مراکز داده است. بخش عمده این مبلغ باید صرف تأمین سختافزار پیشرفته، مانند پردازندههای گرافیکی و شتابدهندههای اختصاصی شود. این سرمایهگذاری عظیم، فشار زیادی بر ترازنامه شرکتها وارد خواهد کرد و ممکن است سود کوتاهمدت آنها را کاهش دهد.
از سوی دیگر، توسعه مدلهای بزرگ زبانی با چالشهای متعددی مواجه است: نیاز به توان پردازشی بالا، مصرف انرژی زیاد، وابستگی به دادههای باکیفیت و همچنین رقابت بینالمللی – بهویژه از سوی چین.
اگر شرکتهای پیشرو نتوانند ارزش واقعی و سود پایدار از این سرمایهگذاریها استخراج کنند، احتمال اصلاح قیمتی شدید در بازار وجود خواهد داشت.
در کنار گزارش رویترز که منبع این مقاله است، در مقالهای با عنوان «انقلاب هوش مصنوعی یک شبه رخ نمیدهد» که در هاروارد بیزنس ریویو منتشر شده است، بیان میشود که ارزشگذاری شرکتهای هوش مصنوعی حدود ۴۰٪ بالاتر از ارزش واقعی شرکتهاست. نویسنده اینگونه تحلیل میکند که ما حوزه هوش مصنوعی را با حوزه نرم افزار یکی در نظر گرفتهایم. در حوزه نرم افزار، با افزایش تعداد مشتریان، هزینهها افزایش نمییابد، اما به واسطه نیاز به زیرساخت و انرژی به ازای هر کاربر، رشد شرکتهای هوش مصنوعی، با رشد هزینهها نیز همراه است.
آیا باید نگران باشیم؟
پاسخ به این پرسش ساده نیست. از یک سو، مقیاس، پیچیدگی و کاربردهای هوش مصنوعی، آن را بهعنوان یک تحول عمیق در اقتصاد و صنعت معرفی میکنند. از سوی دیگر، سابقه تاریخی به ما یادآوری میکند که هیجان بیشازحد، حتی در برابر فناوریهای واقعی، میتواند به قیمتهای غیرمنطقی و در نهایت سقوط بازار منجر شود.
مفهوم «این بار فرق دارد» در طول تاریخ سرمایهگذاری بارها شنیده شده، اما اغلب نادرست بوده است. با این حال، تحلیل دقیقتر نشان میدهد که بازار امروز ترکیبی از هیجان و واقعیت است. سرمایهگذاران باید میان پتانسیل بلندمدت فناوری و ریسکهای کوتاهمدت بازار تمایز قائل شوند.
رونق فعلی بازار فناوری، بهویژه در حوزه هوش مصنوعی، نشانهای از تحولی عمیق و ساختاری در اقتصاد جهانی است. اما همزمان، سطح تمرکز بالا، ارزشگذاریهای بلندپروازانه و انتظارات فزاینده، یادآور خطرات حبابهای گذشته نیز هستند.
اگرچه احتمال ترکیدن یک حباب تمامعیار مانند داتکام کمتر است، اما بازار بینیاز از اصلاح نیست. متخصصان، تحلیلگران و سیاستگذاران باید با دقت روندها را زیر نظر بگیرند و بین واقعیت فناوری و تخیل بازار مرز مشخصی بکشند.