در نگاه اول، مس به عنوان یکی از کهنترین فلزات شناخته شده برای بشر، ممکن است نمادی از دوران صنعتی گذشته به نظر برسد، اما واقعیت امروز جهان دیجیتال و متصل، روایتی کاملاً متفاوت را روایت میکند. گزارش ۱۱۶ صفحهای موسسه S&P Global با عنوان «مس در عصر هوش مصنوعی: چالشهای برقیسازی»، پرده از یک واقعیت هولناک برمیدارد: مس دیگر یک کالای مصرفی معمولی نیست، بلکه به شریان حیاتی تمدن مدرن تبدیل شده است.
این گزارش با ترسیم چشماندازی تا سال ۲۰۴۰، نشان میدهد که جهان با یک «برخورد قطار» میان تقاضای فزاینده و عرضه راکد روبروست، جایی که عدم هماهنگی این دو میتواند سرعت نوآوری بشری را به چالش بکشد.
بررسی عمیق اعداد و ارقام نشان میدهد که رشد تقاضای مس تا سال ۲۰۴۰ معادل ۵۰ درصد خواهد بود؛ جهشی که حجم آن را از ۲۸ میلیون تن در سال ۲۰۲۵ به ۴۲ میلیون تن میرساند. این افزایش تقاضا، تابعی خطی از رشد جمعیت یا اقتصاد سنتی نیست، بلکه ناشی از یک تغییر پارادایم بنیادین در ساختار مصرف انرژی و اطلاعات است.
در این میان، نگرانکنندهترین بخش گزارش، پیشبینی کسری ۱۰ میلیون تنی است. این شکاف عرضه که معادل یکچهارم کل تقاضای جهانی در سال ۲۰۴۰ است، نشاندهنده یک بحران ساختاری است که راهحلهای کوتاهمدت بازار قادر به حل آن نیستند. در واقع، جهان با کمبود فیزیکی فلزی روبروست که جایگزین مستقیمی برای آن در بسیاری از کاربردهای حیاتی وجود ندارد.
اگر بخواهیم موتورهای محرک این تقاضای فزاینده را کالبدشکافی کنیم، با چهار نیروی همافزا روبرو هستیم که هر یک به تنهایی قادرند تعادل بازار را به هم بزنند. اولین نیرو، تقاضای اقتصادی هستهای است که شامل ساختوساز و زیرساختهای سنتی میشود. اگرچه این بخش رشدی ملایم از ۱۸ به ۲۳ میلیون تن خواهد داشت، اما به عنوان پایه و اساس مصرف مس عمل میکند. نیروی دوم و قدرتمند، «انتقال انرژی و برقیسازی» است که بزرگترین موتور رشد محسوب میشود. در این حوزه، خودروهای برقی با مصرف ۲.۹ برابری مس نسبت به خودروهای بنزینی، و انرژیهای تجدیدپذیر که نیازمند شبکههای توزیع عظیمی هستند، تقاضایی ۷.۱ میلیون تنی اضافه میکنند. این گذار سبز، به شدت به فلزی وابسته است که خود رنگی قرمز و خاکی دارد؛ پارادوکسی که نشان میدهد حفظ محیط زیست نیز نیازمند استخراج بیشتر معادن است.
اما تحلیلبرانگیزترین بخش این گزارش، سومین نیرو یعنی «هوش مصنوعی و دیتاسنترها» است. دیتاسنترها دیگر فقط انبارهای داده نیستند، بلکه کارخانههای عظیم پردازش اطلاعات هستند که مصرف انرژی آنها افسارگسیخته است. پیشبینی میشود مصرف برق دیتاسنترها در آمریکا تا سال ۲۰۳۰ از ۵ درصد به ۱۴ درصد برسد. این افزایش مصرف برق، مستلزم زیرساختهای برقکشی عظیمی است که تماماً بر پایه مس استوار هستند. جالب اینکه دیتاسنترهای مخصوص آموزش هوش مصنوعی که ۵۸ درصد مس این بخش را مصرف میکنند، نشان میدهند که هرچه هوش مصنوعی هوشمندتر میشود، تشنهتر به مس میشود.
یک دیتاسنتر ۲۳۰ مگاواتی برای برقراری ارتباط و خنککاری، به ۱۰ هزار تن مس نیاز دارد؛ عددی که وسعت فیزیکی زیرساخت دیجیتال را به تصویر میکشد. نیروی چهارم نیز مدرنسازی دفاعی است که با سه برابر شدن تقاضا به یک میلیون تن، نشان میدهد امنیت ملی کشورها نیز در گرو دسترسی به این فلز است.
در سمت دیگر ماجرا، عرضه با چالشهای بنیادین و غیرقابل حلی در کوتاهمدت روبروست. تولید معادن اولیه بدون پروژههای جدید تا سال ۲۰۳۰ به اوج ۲۷ میلیون تن میرسد و سپس سقوطی آزاد به سمت ۲۲ میلیون تن در سال ۲۰۴۰ خواهد داشت. این سقوط ناشی از کاهش عیار سنگ معدن است؛ به طوری که در آمریکای جنوبی عیار مس از ۱.۳ درصد به ۰.۷ درصد رسیده است. این یعنی برای استخراج همان مقدار مس قبلی، باید حجم بسیار بیشتری از خاک را جابجا و فرآوری کرد که هزینههای انرژی و زیستمحیطی را به شدت افزایش میدهد. مشکل اصلی اینجاست که زمان لازم برای اکتشاف و بهرهبرداری از یک معدن جدید به ۱۷ سال میرسد. این بازه زمانی طولانی که ناشی از پیچیدگیهای قانونی، مجوزهای زیستمحیطی و ریسکهای سیاسی است، باعث میشود که حتی اگر امروز قیمتها به اوج برسند، عرضه جدید حداقل دو دهه زمان نیاز دارد تا به بازار برسد.
تمرکز زنجیره تأمین در دستان چین که بیش از ۴۰ تا ۵۰ درصد ظرفیت ذوب جهانی را در اختیار دارد، لایه دیگری از ریسک را به این معادله اضافه میکند. این وابستگی شدید، زنجیره تأمین جهانی را در برابر شوکهای ژئوپلیتیک و جنگهای تجاری بسیار آسیبپذیر کرده است. در چنین شرایطی، بازیافت با وجود اینکه میتواند تا ۱۰ میلیون تن از نیازها را پوشش دهد، به دلیل محدودیت در تکنولوژی و حجم ضایعات موجود، قادر به پر کردن کل شکاف ۱۰ میلیون تنی نیست.
در نهایت، پرسش اساسی درباره آینده قیمت مس و راهکارهای جایگزین مطرح میشود. با توجه به کسری عظیم پیشبینی شده، رسیدن قیمت مس به محدوده ۱۵ تا ۲۰ هزار دلار در سالهای آینده یک سناریوی محتمل و حتی منطقی به نظر میرسد. قیمتها باید به سطوحی صعود کنند که استخراج معادن با عیار پایین و هزینه بالا را توجیه کند. اگرچه در برخی کاربردهای کماهمیتتر میتوان از آلومینیوم استفاده کرد، اما در کاربردهای حساس مانند سیمکشی دیتاسنترها، موتورهای خودروهای برقی و کابلهای زیردریایی، مس به دلیل هدایت الکتریکی عالی و چگالی بالا، تقریباً غیرقابل جایگزین است. بنابراین، تکنولوژیهای جایگزین تنها میتوانند بخشی از فشار را کاهش دهند، اما راه حل نهایی نیستند.
نتیجهگیری گزارش S&P Global تلخ اما ضروری است: مس یا به توانمندساز پیشرفت بشر تبدیل خواهد شد یا گلوگاهی که رشد را خفه میکند. جهان برای جلوگیری از توقف انقلاب دیجیتال و گذار انرژی، نیازمند یک تغییر رویکرد اساسی است. این تغییر شامل تسریع در توسعه معادن جدید، تنوعبخشی به زنجیره فرآوری برای کاهش وابستگی به چین، و سرمایهگذاری سنگین بر روی تکنولوژیهای نوین بازیافت است. بدون همکاری بینالمللی و سیاستهای پایدار، رنگ قرمز مس نه تنها نماد صنعتی، بلکه نماد هشداری برای آینده تکنولوژی بشری خواهد بود.